تبليغاتX
دخترک تنها
مرشدي با خود زمزمه كرد:خدايا با من حرف بزن و پرنده اي آواز خواند ولي او نشنيد. او با صدايي بلند گفت:خدايا با من حرف بزن و رعدي در آسمان غريد ولي او به آن گوش نكرد. اطرافش را نگاه كرد و گفت: خدايا بگذار من تو را ببينم و ستاره اي درخشيد ولي او آن را نديد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/01/01ساعت 11:1 PM توسط الهام |


+ نوشته شده در 87/05/13ساعت 1:15 AM توسط الهام |


+ نوشته شده در 87/04/19ساعت 0:42 AM توسط الهام |


روزی که به دنیا امدم صدایی در گوشم طنین انداخت و

گفت: که اسم من غم است.

من خیال کرئم که غم عروسکی است در دستانم که با ان بازی می کنم.

ولی وقتی بزرگ شدم دیدم عروسکی هستم در دستان غم

 

+ نوشته شده در 87/04/15ساعت 2:55 AM توسط الهام |


 

کوچيک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست

ولی مگه خداهم گريه می کنه چرا بايد دل خدا بگيره

 دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هروقت دلم گرفت

 کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم

 آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

 حس می کرم که آدما دل خدا رو شکستند

 و يا ازياد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست

 ولی حس کودکانه من می گفت

 خدا دلش از دست آدما گرفته

+ نوشته شده در 87/04/01ساعت 1:3 AM توسط الهام |


کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما

من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان

فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد

 بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری

ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او

را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را

 نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن 

است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت

 کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟

و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و

به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی

از من محافظت خواهد کرد.

خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.

کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همشه

در کنار تو هستم.

در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که

بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون

 به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات

 اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ...

 

+ نوشته شده در 87/04/01ساعت 0:57 AM توسط الهام |


هر وقت فکر کردی به اوج قدرت رسیدی به حباب فکر کن
+ نوشته شده در 87/03/25ساعت 1:16 AM توسط الهام |


+ نوشته شده در 87/03/23ساعت 0:55 AM توسط الهام |


+ نوشته شده در 87/03/20ساعت 0:28 AM توسط الهام |


بودنم را هيچ كس باور نداشت

         هيچ كس كارى به كار من نداشت

             بنويسيد بعد از مرگم روى سنگ

                 او كه خوابيدست در اين گور سرد

                     بودنش را هيچ كس باور نداشت

+ نوشته شده در 87/03/20ساعت 0:24 AM توسط الهام |


شهر شب شاهدش تنها خداست
هر که بارش بر زمین افتاده است
یا که غصه یاد او آزرده است
مرهم و درمان دردش یاد او...
یاد خداست
چون که او مهربا ن و صاحب و
تنها خداست
من دلم را برده بود تلخی و سرمای شب
حال دلم آسوده است
که صاحب کابوس و رویاها خداست
شاهد خوبی خداست
او که نور است و حضور است و بزرگ است
او خداست
او که دور است وقت معصیت ها
یا که حاضر وقت خوبیها
یا که ناظر بر شام تار غصه ها
او خداست
او که عشق را معنی می کند
او خداست
من دلم را برده بود صاحب یک عشق ناب
حامیم یاورم تنها کسم تنها خداست
تا رود از یاد من
صاحب یک عشق ناب
تنها خداست
شانه های خسته ام....
بارهای زندگی....
یار من یاور من تنها خداست.
+ نوشته شده در 87/03/20ساعت 0:7 AM توسط الهام |


به هر آنكه دوست ميداري بياموز

كه عشق از زندگي كردن برتر است

وبه هر آنكه بيشتر دوست ميداري بچشان

كه دوست داشتن از عشق برتر است.            (شريعتي)

 

+ نوشته شده در 87/03/19ساعت 8:6 PM توسط الهام |


نبودي گريه کردم
+ نوشته شده در 87/03/12ساعت 0:13 AM توسط الهام |


عاشقي را شرط اول ناله فرياد نيست هر كه از جان نگذرد معشوق نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم كشيدن صنعت نقاش نيست
+ نوشته شده در 87/02/11ساعت 4:46 PM توسط الهام |


من می خواستم تو به من عادت نکنی

من به تو عادت کردم

می خواستم تو عاشقم نباشی

من عاشقت شدم

می خواستم من برات مثل بقيه باشم

تو برام از همه مهم تر شدی

می خواستم تو هيچ وقت سکوت نکنی

من سکوت کردم

می خواستم هيچ وقت آزارم ندی

خودم تا حد توانم آزارت دادم

می خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم

اما خودم سر عهد نبسته موندم

می خواستم تا هميشه بهم خوبی کنی

من به تو بدی کردم

می خواستم بری دنبال زندگيت

اما تو همه ی زندگيــــم شدی...!!! 

+ نوشته شده در 87/01/26ساعت 6:51 PM توسط الهام |


+ نوشته شده در 87/01/24ساعت 10:40 PM توسط الهام |


+ نوشته شده در 87/01/23ساعت 9:0 PM توسط الهام |


به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم
+ نوشته شده در 87/01/23ساعت 8:56 PM توسط الهام |


ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خر نشوی گریه کنی

که خدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در 87/01/21ساعت 6:56 PM توسط الهام |


ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف می نوازد ساز تو

یا که من مستو خرابم یا که سازت ساز نیست
+ نوشته شده در 87/01/20ساعت 7:0 PM توسط الهام |


+ نوشته شده در 87/01/06ساعت 3:8 PM توسط الهام |


هر چند مال من نشدی اما ازت خیلی چیزا یاد گرفتم:

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دوروغ بگم.

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

یاد گرفتم اونی که دوستم داره هر روز دلشو به بهانه ای بشکنم.

یاد گرفتم گریه های هیچ کسو باور نکنم.

یاد گرفتم هیچ وقت بهش فرصت جبران ندم.

یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم.

+ نوشته شده در 87/01/06ساعت 3:5 PM توسط الهام |


زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
زندگی، شـــوق وصال یار است.
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا.
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است.
به، چقدر شیـــرین است.
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است.
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
زندگی گاه شده است که برد بیراهم.
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
+ نوشته شده در 87/01/05ساعت 11:18 PM توسط الهام |


اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

+ نوشته شده در 87/01/05ساعت 11:13 PM توسط الهام |


به من گفت بيا،

به من گفت بمان،

به من گفت بخند،

به من گفت بمير،

آمدم،ماندم،خنديدم،مردم

+ نوشته شده در 86/12/28ساعت 7:17 PM توسط الهام |


عاقبت از عشق تو خاك كليسا ميشوم--ميكشم دست از مسلماني مسيحا

ميشوم انقدربنشينم در كشتي عشقت روز و شب --يا به عشقت ميرسم يا

 غرق دريا ميشوم

+ نوشته شده در 86/12/11ساعت 1:49 PM توسط الهام |


در غم تنهایم دارم میمیرم 

دلم در کنج تنهایی به هر دم می زند بانگی

ولی افسوس و صد افسوس

که این فریاد مبهم را چه جایی جز درون باشد؟

در این دنیای پر شور و هیاهو اما پر ز غم

چه کس در فکر فریاد دل بی تاب من باشد؟

و من در اوج فریادم

ولی ساکت...

ولی تنها

+ نوشته شده در 86/12/11ساعت 1:44 PM توسط الهام |


پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..

عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...

بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...

به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به
صورتم ننواختند...

محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند......

عشق در لحظه پديد مي آيد...دوست داشتن در امتداد لحظه ها

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين

کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون

 حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني

که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني

، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

اما اون بگه...به خدا من دیگه نمیدونم چی بگم یکم شما کمکم کنید دیگه نمیتونم این لحظاتو

تحمل کنم خیلی برام

    درد ناکه   

+ نوشته شده در 86/12/11ساعت 1:38 PM توسط الهام |


هر روز،شاید ده ها رنگین کمان
در
دهان
ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود 
 
·         اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی
·         اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه میتوانستند تنها نباشند
·         اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و شاید من، کمر شکسته ترین بودم
·         اگر غرور نبود
چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم
·         اگر دیوار نبود
نزدیک تر بودیم،
همه وسعت دنیا یک خانه میشد
و تمام محتوای یک سفره
سهم همه بود
و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
·         اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بودیم،
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم
·         اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبریز از ناباوری بودم
هیچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شاید، بدون رنج بودند
·         اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید
تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،
·         اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود،زیبایی نبود
و خوبی هم، شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش میکردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم
به یادگار نگه میداشتی
و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی
به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم
·         اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم  براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟
+ نوشته شده در 86/12/02ساعت 11:43 AM توسط الهام |


عشق يعني سالهاي سخت عمر
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ

عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني آرزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يك روياي نرم
عشق يعني يك بيابان خاطره
عشق يعني چهارديواري بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش كر
عشق يعني ديدني با چشم كور
عشق يعني غرق گشتن در سراب
عشق يعني حلقه هاي بي حساب
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يك سئوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب
عشق يعني بغل كردن توي خواب
عشق يعني تكيه بر بازوي باد
عشق يعني حسرتت پاينده باد
عشق يعني خسته بودن از فريب زندگي
عشق يعني درد بردن از غم بالندگي
عشق يعني هرچه گفتن هرچه كردن بهر او
عشق يعني هرزمان تنها شنيدن نام او
عشق  يعني دل سپردن در جنون
عشق يعني در دل ديوانه خون
عشق يعني  ضربان تند قلب
عشق يعني خواستن بي حد و مرز

+ نوشته شده در 86/12/01ساعت 1:33 PM توسط الهام |